جانبازی؟ یا، جان بازی؟؟
تقدیم به همه ی "او"هایی که در جان بازی، مقلد علمدار بی دست کربلایند ...
می نویسم برای "بابا"
برای کسی که که با جان، بازی کرد؛ اما جان نداد. قضای جانان بر آن بود که او بماند تا ...
نسل "من" چه می داند از واژه ی "جان باز" ؟
رزمنده ای که در فراق یاران رفته اش، روزی صد بار، جان می دهد؛ همین جا! در همین کوچه و خیابان ها!
با دیدن برخی دخترانی که شیک پوشی را با "ولنگاری" اشتباه گرفته اند .
در گوشه و کنار همین اداره های اختلاس های ... (!)
جان می دهد زیر فشار "دوبس دوبس ِ " وحشتناک ماشین هایی که روی اعصابند ...
راستی، تو چیزی چشیده ای از درد مزمن آن جانباز اعصاب و روان ؟؟
می دانی تحمل بیست و چند سال، "وز وز" بیست و چهار ساعته ی گوش، ناشی از موج انفجار، یعنی چه؟؟
افسر جوان!
من و تویی که در این عصر واپسین، آرامش گم شده ی خود را بر سر مزار شهدا بازمی یابیم و با غبارروبی مزار مطهرشان، در واقع زنگار از دل غربت زده ی خود برمی داریم...
چشم ها را باید باز کرد.
در همین کوچه پس کوچه های شهرما، شهدای زنده ای نفس می کشند که نه از من و تو توقع دلجویی دارند و نه از بنیاد جانبازان توقع دستگیری.
آخرین بازمانده ی بسیجی های پر شور و شعور امام روح الله .
شهیدانی که صورت پرنور و دل پرخونشان هرگز غبار نمی گیرد، اما غبارروبی از دیدگانمان برای درک عظمت آن ها ضروری است.
دوست عزیز
دریافتی معنای مجمل ِ جان بازی را ؟ روزی چند بار، جان دادن ، اما ماندن ... به خاطر من و تو .
یادت که هست؟ رسالت بی بی زینب را ...
آن هایی که رفتند، رفتند تا ما بمانیم.
و این ها ماندند، تا ما بدانیم که چگونه بمانیم.
پ.ن: سلامتی علمدار بی نظیر انقلاب، رهبرم، تاج سرم، بزرگ جانباز کشورم، صلوات با "وعجل فرجهم و اید امامنا الخامنه ای"

خداقوت ... مطلبت عالی بود
روزی چند بار، جان دادن ، اما ماندن ... به خاطر من و تو
قلم زیبایی دارید
.............................................................
راستی قالبم رو عوض کردم که از این به بعد زودتر باز بشه