.:. چادرم ؛ پرچم من .::.

آن گاه که عشق کامل شد؛ پروانه عاشق شد، به آتش عشق پروانه خواهد سوخت...

.:. چادرم ؛ پرچم من .::.

آن گاه که عشق کامل شد؛ پروانه عاشق شد، به آتش عشق پروانه خواهد سوخت...

پنجشنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۳، ۰۳:۳۰ ق.ظ

زندگی تمرین صبر است ...


گوش دهید


هر بلایی کز تو آید رحمتی است

هر که را رنجی دهی آن راحتی است

زان به تاریکی گذاری بنده را

تا ببیند آن رخ تابنده را

تیشه زان بر هر رگ و بندم زنند

تا که با مهرِ تو پیوندم زنند !


به قول حاج آقا پناهیانِ روشن فکرِ خوش بیان:

توی زندگی؛ یا همسرت اذیت می کنه یا همسایه ت اذیت می کنه یا یه رهگذر یا ...! بالاخره یه چیزی باید اذیتت کنه... وقتی یه مشکل برات پیش اومد انقد زمین و آسمون رو به هم ندوز! باور کن، طبعِ دنیا همینه ! هـــمــیـــــــن!

۱۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۳ ، ۰۳:۳۰
کبوتر حرم
سه شنبه, ۱ مهر ۱۳۹۳، ۰۵:۳۲ ب.ظ

یُخرج الحی من المیت ...

بســـم الله...


دســـــتمان که به جـــایی نمی رســَــد...


دِلــِـــمان به دامــنت ؛ خــــــــدا !


فــــکری به حــــالمـــان کن ...


پ.ن:  با این دلم به درد محرم نمی خورم ///

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۳ ، ۱۷:۳۲
کبوتر حرم
چهارشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۳، ۰۲:۵۰ ق.ظ

دلا ز وادیِ سرگشتگان چه می جویی؟



بسم الله...


بعد از دو ماه و نیم کلنجار رفتن با خودت، تصمیم میگیری با یکی از آدم خوب های اطرافت در میان بگذاری امری را؛ که مدتهاست شده سوهانِ روحت! یکی از آن آدم خوب حسابی ها!

تماس که میگیری برای گرفتن وقت مشاوره، برمیدارد و بی آن که حتی نامی از تو بداند می گوید : دختر میدانی کجا هستم؟؟ الان تنها کاری که می توانم برایت بکنم  دعاست! و در جواب سکوتِ طولانی ات با خداحافظی یک طرفه تماس را قطع کند !

دخترجان!

چه ولوله ای می افتد در وجودت بعد از چشیدن این حلاوت؟

انگار کن که خدا - به جای بنده ها- مستقیم حواله ات داده به مــــــــــــــــادر...

خوش باش با همین کبوترانه هایت ... خوش باش...


پ.ن:

دلا ز وادیِ سرگشتگان چه می جویی؟ /// حریمِ اهل دل و مامنِ صفا این جاست ...
۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۳ ، ۰۲:۵۰
کبوتر حرم
پنجشنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۳، ۰۲:۲۳ ب.ظ

یا فاطمه اشفعی لنا فی الجنه

همیشه بوده فقط لطف، کار فاطمه ها
که بوده ایل و تبارم دچار فاطمه ها

اگر قرار بر این است بی قرار شوم
خدا کند که شوم بی قرار فاطمه ها


خوشا به حال کسی که تمام زندگی اش
مدام چرخ زند در مدار فاطمه ها

نیاز نیست به توضیح حجب و عفتشان
زبانزد است همیشه وقار فاطمه ها

 

کامل در ادامه مطلب

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۳ ، ۱۴:۲۳
کبوتر حرم
يكشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۳، ۰۷:۱۲ ق.ظ

بهجتِ دوست داشتنیِ من...

 

آیا برای این بی سر و سامانی خود، برنامه و وقتی مشخص کرده ایم؟

 

آیا تصمیم گرفته ایم که روزی دیگر گنـــاه نکنیم؟!

 

یا که همین وضع را می خواهیم ادامه دهیم؟

 

اگر نمی خواهیم این وضع ادامه داشته باشد، برای آن وقتی تعیین کنیم؛ یک ماه، شش ماه، یک یا چند سال؛ خلاصه اگر بخواهیم تا زنده ایم این گناه کردن را ادامه دهیم، خطرناک است!

 

پس حداقل حدی برای گناهمان تعیین کنیم...

 

"حضرت آیت الله العظمی بعجت"

 

ذکرِ کبوترِ حرم:

 

تو دادی آب و نانم را، شدم جَلدِ یکی دیگر... زمین خوردم؛ نفهمیدم! ببین زخمِ پر و بالم :((

 

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۳ ، ۰۷:۱۲
کبوتر حرم
پنجشنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۳، ۱۲:۰۳ ق.ظ

بی همرهیِ خضر...

 

می بینی این عکس را ؟

"سید علی اکبر شجاعیان" که کنارِ آیت الله نقوی نشسته...

من که نمی فهمم سَر و سِرِ این دو را...

بی شک رابطه ای قلبی باید بوده باشد بین این دو عاقبت به خیر؛ یکی عالمی وارسته و دیگری جوانی که با شهادت، راهِ پرپیچ و خم و پرخطرِ وصال را از راهِ میان بُر پیمود...

رابطه ای آن قدر صمیمانه که مزار مطهرشان نیز در کنارِ هم باشد؛ دیوار به دیوارِ هم...

 و نمی دانم چرا تاریخ هجرت هردوشان هم به فاصله یکی دو ماه از هم...

 

خوش به حالت فرمانده! استاد راه در کنارت بود و راهنمایت در نزدیکی ات...

خوش به سعادتت فرمانده.

کسی بود تا دستت را بگیرد و از نزدیک، روحیه ات را بشناسد و آن چه باید را بیاموزدت...

 

ما غفلت زده ها، که سرگیجه گرفته ایم در این روزهای بی امام...

ضعف از خودمان است که نور را می بینیم و راه را پیدا نمی کنیم...

کاش کسی بود تا برهاند ما را از این آشفتگی ...

صدایت در گوش جانم می پیچد، نه یک بار، نه دو بار، بارها؛ بارها ...

که می گویی:

"آیا می توان شاهدِ عشق را در آغوش کشید؟ آیا توانایی پروانه شدن را داریم ... ؟ "

 

پ.ن: به هیچ ورد دگر نیست حاجت ای حافظ! دعای نیم شب و درسِ صبحگاهت بس...

 

وصیت نامه را بشنوید

 

عشق بازی را ببینید

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۳ ، ۰۰:۰۳
کبوتر حرم
سه شنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۳، ۰۶:۳۹ ب.ظ

ورشکسته !

.

این منِ همیشه بدهکار!

 

ورشکسته ای را می مانم که چند وقتی است هرکه به او می رسد، از او طلب دارد انگار...

 

هرچه می اندیشم به این طلبکارانِ قلابی، نمی فهمم کجای زندگی ام حقشان را خورده ام که خودم هم خبر ندارم!

 

امــــا من،

 

یقین دارمـــــــــــــ ؛ یقیـــــن دارم کــــــــــه

 

تنها بدهیِ واقعی ام را به خدای رحمان و رحیمم دارم...

 

،طلبکاری بخشنده،

 

که هرچه بپردازم طلبش را، قطره ای از بدهی ام را پرداخت نکرده ام...

 

راست گفت امامم علی علیه السلام:

 

وَ مَنْ أَحْسَنَ فِیَما بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللّهِ أَحْسَنَ اللّهُ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ:

 

«و آن کس که رابطه میان خود و خدایش را اصلاح کند خداوند رابطه میان او و مردم را اصلاح خواهد کرد»

 

همــــــین!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۳ ، ۱۸:۳۹
کبوتر حرم
جمعه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۳، ۰۴:۴۷ ب.ظ

مسافر!

سهراب سپهری خیلی عمیق سرود:

« زندگی حسِ غریبی است که یک مرغِ مهاجر دارد...»

 

و من در تار و پودِ معنای زندگی و بندگی سر در گــُم شده ام...

هرچه بیشتر فکر می کنم بیشتر "لایـــــک" می کنم این جمله را !

 

پ.ن: هرچه می خواهی بکنی حواست باشد مسافری... پس طعمِ هجرت چرا این همــــه تلخ است؟

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۳ ، ۱۶:۴۷
کبوتر حرم
شنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۳، ۰۹:۳۰ ب.ظ

تو در زندان و ما زندانیِ نفس...

بسم الله

مولا علی -علیه السلام-:

بنده ی شهوات، اسیری است که هیچ گاه اسارت از او جدا نمی شود !

 

 

 

من حالم دست خودم نیست شب شهادت بابایِ امام رئوف... 

پناه بر خدا ! از این اسارتی که عمری است مبتلای آنم !

چه راحت پر می زند کبوتر حرم؛ اگر پر و بالش شکسته نباشد...

تو را به درگاه حبیب، شفیع می گیرم یا باب الحوائج...
 
پ.ن: این جا بسته شده بود یا نشده بود؛ مهم نیست! این جا روضه ی کوچکی برپاست؛ بضاعتم همین بود... همین!
۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۳ ، ۲۱:۳۰
کبوتر حرم
دوشنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۲، ۰۶:۵۱ ق.ظ

خدا به ما می آموزد ...

این روزها می خواهم به رسم سالهای ابتدایی، بارها و بارها مشق کنم از روی این جملات:


خدا به ما می آموزد این دنیا سراسر سختی است؛ اگر نگوییم سراسر سختی، لااقل هیچ خوشی در آن نیست که با رنج آمیخته نباشد ... یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه...


خدا به ما می آموزد هرچه صبورتر باشی امتحانت سخت تر است و مرتبه ات بالاتر؛ این سیستم آموزشی انتها ندارد... لایکلف الله نفسا الا وسعها


خدا به ما می آموزد از هیچ کس هیچ چیز بعید نیست، پس چشم به غیر خدا نباید دوخت، پس دل به غیر خدا نباید خوش کرد ... حتی بنده های خیلی خیلی خوبش... حتی آنهایی که خیلی حسینی اند! هر لحظه ممکن است ظلمی از کسی ببینی که اصلا توقعش را نداری...


خدا به ما می آموزد که برخی کارهای برخی بنده ها، چنان آسیبی به زندگی بنده های دیگر می زند که با هیچ چیز قابل جبران نیست؛ مگر خدا بخواهد... و این امتحانی می شود برای بنده ی آسیب دیده که ... 

یادم هست سه سال پیش حاج آقا "ر" به من می گفت: گاهی ممکنه پای امتحان وسط باشه که این جا برای ارتقاء، حتی ائمه هم دخالت نمی کنند ...

بله! گاهی باید تنها تنها بسوزی و خودت را بسازی؛ خــــوب هم بسازی ...


خدا به ما می آموزد که: فقط خداست که تو را همانی که هستی دوست می دارد! با وجود بدی هایت باز هم دلش نمی آید رهایت کند، آبرویت را ببرد، فقط خداست که عیب هایت را حتی از رسول رحمتش پنهان می کند ...

آدم ها - مومن و غیرمومنش- تو را آن گونه که خود می خواهند تفسیر می کنند، هرجا به مذاقشان خوش نیایی قضاوتت می کنند و تکه کنایه ای بارت... حتی بعضی آدم های مومن، بعضی کارهای تو را به دور از آرمان های جهادی ات می بینند و بی آن که حقیقت را بدانند، متلک بارانت می کنند!

واقعا این جاست که خدا به آدم می آموزد اگر خدا هم مثل بنده ها بود، حلیم نبود، ستار نبود، رئوف نبود، رحمن و رحیم نبود، چقدر کارمان زار بود!

واقعا این جاست که آدم می فهمد: سیدی لو علمت الارض بذنوبی لساخت بی اوالجبال لهدتنی او البحار لاغرقتنی او السماوات لاختطفتنی... یعنی چه؟!

طعمِ زیارت امام رئوفم را به یادم آورد این جمله ... که وقتی هوایش را می کنی هوایت را دارد، بلااستثنا ...


خدا به آدم می آموزد که ...

دانش آموز زرنگ مکتب خدا نیستم که باز هم بیاموزم...

همین هایی را که آموختم عمل کنم؛ تا بعد !

 

پ.ن: الهی! نعمت هایت احاطه ام کرده اند و ابتلائاتت بر سرم می بارد ... گویی چتری شده اند بر باران امتحانات پشت هم ... توفیقم ده به شکرانه ی نعمت هایت هم که شده، بنده ی خوبی باشم برایت...


پ.ن2 : یاد احمدی روشن و شهریاری بند بند وجودم را می لرزاند؛ چه باید کرد؟! شرمنده ام ... خیلی شرمنده...

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۲ ، ۰۶:۵۱
کبوتر حرم
يكشنبه, ۸ دی ۱۳۹۲، ۰۸:۱۲ ق.ظ

Unknown

سرت که شلوغ باشد و فکرت که مشغول؛خطوط دلت هم اشغال می شود...

خودت را که در همهمه ی کارهای بی شمار روزمره و هیاهوی "برخی" مردمِ بی انصاف جامعه خسته کنی...

کم کم خودت را از یاد می بری!

خودفراموش، خــدافراموش می شود ...

یا خدافراموش خودفراموش؟!

نمی دانم از این دو که همیشه هم زمانند، کدامش علت است و کدامش معلول؛

نمی دانم ابتلائات نتیجه ی خود فراموشی و خدافراموشی است؟

یا خودفراموشی یکی از مجازات های خدافراموشی است؟

فقط می دانم خدافراموش که شوی، خستگی امانت را می برد!

فقط می دانم

هر چه هست، این دو یار جدانشدنی دست به دست هم داده اند تا نَــفـَسَم را ببرند ...

 

پ.ن:

ببـَری بار مسلمان و چو بارت ببرند/ بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست؟!

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۲ ، ۰۸:۱۲
کبوتر حرم
دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۲، ۰۷:۱۱ ب.ظ

ندارد!

آن قدر گرم است بــازار مـکــافــات عــمــل

دیده گر بینا بُـوَد، هـر روز، روزِ محشر است!

- - - - - -

از وقتی خودم را شناختم،

بخاطر ندارم از کسی کینه به دل گرفته باشم؛ یا با کسی دشمنی کرده باشم!

اما حالا هرچه فکر می کنم، بعضی آدم ها را -هرچه کنم- نمی توانم حلال کنم!

هر روز بهانه ای به دستم می دهند برای شکایت به درگاه پروردگار متعال!

باز از آن جا که طبق فرمایش بزرگان، شکایت غیر را به درگاه خدای تعالی بردن شرک است، دهان می بندم...

هرچه می کنم بعضی آدم ها را نمی توانم ببخشم!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۲ ، ۱۹:۱۱
کبوتر حرم
جمعه, ۲۲ آذر ۱۳۹۲، ۰۳:۳۶ ب.ظ

قدرت بی انتهایی که استفاده نمی شود...


گو به گرگان جفاپیشه ی طماع حریص
چشم پوشید از این گله که چوپان دارد...





۱۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۲ ، ۱۵:۳۶
کبوتر حرم
سه شنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۲، ۱۰:۵۹ ب.ظ

مسخ نشویم.


اساسا دولت قبل نفهمید! دور از جان بزرگان، غلط رفت!ماندن پول نفت ما در دست آمریکایی ها،نتیجه ی سیاست های غلط دولت قبل بود...

ما باید سیاستی در پیش بگیریم که با دادن «امتیازاتی»، حتی اگر حقمان باشد، بتوانیم «حــــــــقِ» خود را بگیریم،بعضی حق های دیگرمان را!

اصولا دزدی که دزدی می کند، اصــــــــلا مقصر نیست...!!

باید حقت را حتی از دزد هم با ملاطفت بگیری!

مگر حضرت حافظ نفرموده: با دوستان مروت، با دشمنان مدارا؟!

احمدی روشن و رضایی نژاد و شهریاری و علی محمدی و دوستان؛ اشتباهی «شــهـــیــــــد» شدند !

حالا دستشان درد نکند که زحمت کشیدند و با این همه تلاش، به داخلی های بی اعتماد به نفس و خارجی های نفهم، اثبات کردند « ما می توانیم» را !

ما با قاتلینشان که نمی خواهیم صلح بکنیم؛ ان شالله گربه بوده ...!

اما خب؛

با همه ی غلط رفتن های دولت قبل، خوب شد به هارت و پورت آمریکایی ها توجه نکرد و

غنی سازی را به بیست درصد رساند تا ما در میز مذاکرات چیزی برای از کیسه خلیفه بخشیدن داشته باشیم!


پ.ن : زانوی غم در بغل نباید گرفت؛ چرا که اگر مسیرمان پیروی از ولایت باشد، در هر حالت «برد-برد» برای حزب خداست... اما ناراحتم برای آن ها که مسخ شده اند و بی فکر، فقط خوشحالند! این متن استدلال ضعیف آن هاست!

۱۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۲ ، ۲۲:۵۹
کبوتر حرم
جمعه, ۱ آذر ۱۳۹۲، ۰۴:۵۵ ب.ظ

طلب



علامه حسن زاده:
الهی در راهم؛ اگر درباره ام گویند "لم نجد له عزما" چه کنم؟!




اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا و غیبه ولینا ...

پ.ن:  دلِ ســوخـتــه سیری چند؟!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۲ ، ۱۶:۵۵
کبوتر حرم
شنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۲، ۰۶:۵۵ ب.ظ

رئوف یعنی تو!

بسم الله الرحمن الرحیم


رئوف یعنی تو که حتی زمانی که بیادت نیستم، یادم می کنی...

درست زمانی که احساس می کنم دنیا و دردهای دنیا از همه طرف تحت فشارم گرفته اند...

درست زمانی که احساس می کنم دیگر زانوانم توان ایستادن ندارند؛ زیرِ بارِ یک فشارِ مقطعی...

احساس ضعف که می کنم... معین الضعفاء یعنی همین!

.

رئوف یعنی امامی که حتی وقتی هم سرم، نزدیک ترینم، کنارم نیست، او باخبر است؛

پیغام می فرستد که:

به یادم باش !


۲۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۲ ، ۱۸:۵۵
کبوتر حرم
پنجشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۲، ۰۴:۱۲ ب.ظ

امانتی خدا

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۹ آبان ۹۲ ، ۱۶:۱۲
کبوتر حرم
شنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۲، ۰۷:۳۰ ق.ظ

شهیندخت مرا به یاد عشق دیرینه ام انداخت...


از خیلی سال قبل دوست داشتم حقوق بخوانم! می گفتم می خواهم بروم در حوزه حقوق زنان و خانواده مشغول به کار شوم؛ مگر نه این که مولایم سیدعلی فرموده امور مربوط به زنان را باید خود شما زنان پیگیری نمایید؟
اما
دست سرنوشت ما را به حوزه ای نامربوط به حقوق کشاند؛ و درگیری های بی شمار درسهای رشته پزشکی آرزوهای دوره نوجوانی ام را می رفت که به دست فراموشی بسپارد.
.
.
.
چندی قبل خبر انتصاب بانویی به نام شهیندخت مولاوردی را شنیدم؛ به عنوان معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده...

در بدو امر، کیستی این فرد و چیستی عقایدش خیلی حساسم نکرده بود، تا وقتی که بزرگواری که به گردنمان حق دارند، توصیه ام کرد به تحقیق و تفحص در احوالات ایشان؛ و این بهانه ای بود تا کمی از رخوت دربیایم و به یاد عشق دیرینه ام، علوم انسانی، نگاهی به بعضی مقالات این بانوی تحصیل کرده داشته باشم، و ببینم کسی که به سلیقه ی رییس دولت اعتدال، مامور پیگیری امور مربوط به زنان شده، کیست؟

.

.

از آن جا که اخبار حاکی از آن بوده که از تمامی اقشار زنان فعال دعوت به عمل آمده و از میان آنان مولاوردی برگزیده شده، کنجکاوی ام برای شناخت این بانوی منتخب افزایش یافت !!

آن چه می خوانید - البته اگر حوصله کنید و بخوانید!- حاصل همین کنجکاوی مختصر است.

.

او فعال حوزه زنان و دبیر کل جمعیت حمایت از حقوق بشر زنان و عضو حزب سابق مشارکت است؛ (بی شک میدانید حزب مشارکت پس از فتنه 88 منحل شده) مولاوردی که از مدعیان تقلب در انتخابات 88 بوده و به گفته خودش در صف اول آشوب های پس از انتخابات 88 حضور فعال داشته، اکنون سکان دار مرکزی شده که مرجع تصمیم گیری امور مربوط به زنان و خانواده است!


همچنان به این سوال بی پاسخ می اندیشم: چطور از مجرای همان انتخاباتی که هرگاه به مذاق این ها خوش نیاید متهم به تقلب می شود، فردی رییس جمهور شده که چنین فردی را به عنوان نماد اعتدال، معاون خودش کند؟!

.
.
.

از این سوال بی ربطی(!) که هیچ کدامشان جوابی برایش ندارند، می گذرم؛ شاید بهتر باشد چندتایی از مبانی مولاوردی را برای دفاع از حقوق زن مرور کنیم؛ من فقط تک جملاتی را از مقاله های ایشان برداشته ام؛ جملات این رنگی صحبتهای ایشان است!

از نوشتارهای "زنان در سیاست، همچنان جنس دوم" و " بررسی علل و ریشه های خشونت علیه زنان"   :

۱۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۲ ، ۰۷:۳۰
کبوتر حرم
سه شنبه, ۲ مهر ۱۳۹۲، ۰۱:۱۷ ب.ظ

و لقد ابتلی ابراهیم ربه ...

حضرت آیت الله بهجت :

خداوند، ایمان کسانی را که در گرفتاری ها ثابت قدم بمانند، تقویت می کند تا هیچ ابتلایی آن ها را از پا درنیاورد و با ایمان و ذکر و انس با خدا از دنیا بروند...



خداجان! می دانم در امتحانات تو، قانونِ "غر غر ممنوع" باید اجرا شود؛ اما کسی که در نبرد به نفس نفس می افتد، کمی جزع و فزع می کند؛ شما به کرامتت ببخش! فقط در راه تو باشیم، سلامتی باشد، خسارت جانی نباشد، همدلی با هم سر، و سایه ی عزیزانم باشد، اتفاقات به ظاهر ناخوشایند حل می شود به لطف تو، ان شالله ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۲ ، ۱۳:۱۷
کبوتر حرم
دوشنبه, ۱ مهر ۱۳۹۲، ۰۹:۰۱ ب.ظ

لکل کبد حرقه

خوشه هایی از یادواره شهید هادی باغبانی:

رفتی تا از حریم دردانه ی حسین دفاع کنی؛ دردانه ات یتیم شد ...

رضوانه ی کوچک، عجب دل بزرگی داشت؛ بابایش را هدیه به حضرت رقیه داد !

چه دلبرانه می خندید این دختر بچه!


دوست داشتم فریاد بزنم:

نگاه کردن به اطوار شیرین و اداهایت، خود برای من، آخــــرِ روضه است؛ بیش از این آتشم نزن با خنده هایت ...

.

.

فریادهایی کـــــــه

جــگرم را سوزاند؛ اما در گلویم ماند:

یادواره گرفته بودید مثلا برای شهدا؟

برای "شهـــدا" ؟

در کل می دانید؟

احترام بیت شهید یعنی همین:

خانواده های شهدا که چیزی از شهیدانشان نمی دانند!! بگذارید تا دو ساعت بعد از شروع برنامه وقتشان پای حرف های کلیشه ای شما برود!

همان حرف های جوگیرانه ای که در آن حضار را به جانِ حضرت امیر (!) قسم می دهید تا صلواتی بفرستند!

همان حرف هایی که از جنس ترحم است : من این دختربچه را که می بینم حالم خراب میشود؛ و آن وقت نمایشی همراه با آه و ناله؛ که من نمی دانم این حرکاتت را بر مبنای کدام عقل سلیم در مقابل چشمان مادر ان دختربچه انجام می دهی؟ فکر دل همسر شهید را می کنی ذره ای؟

خانواده های محترم شهدا پای افاضات شما نشسته اند، شما از حامیان مالی برنامه اسم ببرید و به اصطلاح قدردانی کنید!

تبلیغات برای موسسه اعتباری سفارش شده ...! آن هم نه یک بار و دو بار! ده بار !

این جا یادواره شهداست؛ یادواره ی گل های پـــَرپـــَر فاطمه ...

این که نامش چاپلوسی نیست؛ اسم یکی از مسئولین معزز (!) را که یادت برود، تذکرت می دهند تا در بخش بعدی برنامه، نام او را هم با صدای غرا و رسا اعلام کنی!

این یعنـــــی "اخلــــاص" ! شک نکن که معنای اخلاص دقیقا همین است.

در آخر هم که معنای تکریم پدر و مادر شهدا را از بر شدم !

پیرزن و پیرمردانی را، که رفتن به بالای سن، حتی با کمک دو نفر، برایشان بسیار مشکل است، به بالای سن دعوت کنید تا هدیه ای را که نمی دانم چیست به آن ها بدهید و به اصطلاح تجلیلشان کنید!

و پیرمرد هفتاد ساله ای را که ایستادن برایش مشکل است، وادار کنی که لوح یادبودش را حتما عمودی نگه دارد تا توی عکس خوب بیفتد!

و...

مدت هاست از یادواره های شهدا پردرد بیرون می آیم؛ یادواره ای که در آن از مسئولی که "وظیفه" اش رسیدگی به امور فرهنگی است تشکر می شود، به درد دلِ من نمی خورد ...

جگرم می سوزد از روزی که آمدم ...

اشک هایم امانم نمی داد آن روز؛ دلم می خواست دستان کوچک دختر شهید را ببوسم، تا چند قدمی اش رفتم اما پشیمان شدم. همه چیز که به دلخواه من نباید باشد ...

خدا کند رضوانه ی کوچک نرنجد از این همه آدم غریبه ای که با اشک و تاثر بوسه بارانش می کنند؛ خدا کند مادر رضوانه تاب بیاورد این همه ترحم را !

در تکریم شهدا، به جای نمایش عزت آن ها ، داریم غرور بیتشان را لگدمال می کنیم گاهی !

لایق ترحم ماییم با این سیستمی که چیده ایم جهت ترویج فرهنگ زیبای شهادت ...

آهـــ

جگرم می سوزد !


۲۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۲ ، ۲۱:۰۱
کبوتر حرم